پایان نامه رشته روانشناسی بررسی و مشخص کردن وجود رابطه بین سبک تفکر با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

پایان نامه رشته روانشناسی بررسی و مشخص کردن وجود رابطه بین سبک تفکر با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

دانلود پایان نامه آماده

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی بررسی و مشخص کردن وجود رابطه بین سبک تفکر با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان با فرمت ورد وقابل ویرایش تعدادصفحات 115

مقدمه

اصطلاح تفکر از جمله اصطلاحات یا مفاهیم کلیدی در فرهنگ و ادبیات روانشناسی است که تقریباً همه مردم، اعم از کوچک و بزرگ یا با سواد و بی سواد آن را به کار می برند و بسیاری نیز آن را با اهمیت قلمداد کرده و یکی از ویژگی های آدمی می دانند، طوری که گاهی انسان را حیوان متفکر تعریف کرده اند (ارسطو، 1650). روانشناسان در این که تفکر ریشه حل مساله و خلاقیت است، یعنی باید بتوانیم بیاندیشیم یا بتوانیم مسائل را حل کنیم یا خلاقیتی نشان دهیم، اتفاق نظر دارند. تمامی دانش آموزان و دانشجویان نیز نیاز دارند، به طور روشن بیاندیشند و نظام های تربیتی هم متعهدند که دانش آموزان را در فراگیری تفکر راهنمایی کنند. آنچه در زندگی برای ما اتفاق می افتد، نه تنها به میزان درست اندیشیدن، بلکه به چگونگی تفکر ما نیز مربوط است. همینطور یکی از اصول اساسی روانشناسی تربیتی معاصر این است که سطح اندیشیدن دانش آموزان، به عنوان یکی از مهمترین پیش بینی کننده های موفقیت آنها در مدرسه قلمداد می شود. رابرت استرنبرگ (1994)، شیوه های متفاوت افراد در پردازش اطلاعات را به عنوان سبک های تفکر نام گذاری کرده است. به نظر او، شیوه های تفکر به عنوان شیوه های ترجیح داده شده در بکارگیری استعدادها تعریف می شود. از نظر وی، سبک تفکر، روش رجحان یافته تفکر است. البته سبک تفکر یک توانایی نیست، بلکه به چگونگی استفاده فرد از توانایی هایش اشاره دارد (سیف، 1380). به عبارت دیگر، انسان در اداره فعالیت های خود، شیوه هایی بر می گزیند که با آن احساس راحتی بیشتری دارد. استرنبرگ معتقد است که شیوه ها متفاوت از توانایی ها است و مستلزم رجحان و برتری دادن است تا هوشیاری در بکارگیری توانایی هایی یک فرد. همینطور، شیوه ها به تنهایی با قابلیت ها یا توانایی، ارتباط ندارند، بلکه شیوه ها، نحوه بیان یا بکارگیری یک یا چند توانایی را نشان می دهند (آرم استرانگ، 2000، کانو – کاریکا& هانگس، 2000؛ گریگورن & استرنبرگ، 1997، زانگ، 2000، زانگ & استرنبرگ، 200 و 1998). از نظر استرنبرگ، تمایز بین سبک و توانایی نیز مهم است. توانایی به از عهده بر آمدن کاری به طور مناسب اشاره دارد، در حالی که سبک، به این که فرد دوست دارد چگونه کار انجام دهد، اشاره می کند (1997). همینطور، شواهدی در دست است که نشان می دهد توانایی ها از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است (گریگورینکو و استرنبرگ، 1997). با این وجود، توانایی نمی تواند عملکرد تحصیلی را به طور کامل پیش بینی کند. به عبارت دیگر، بر مبنای تفاوت در توانایی، نمی توان به این سوال که چرا برخی از دانش آموزان در مدرسه نمره عالی می گیرند، در حالی که دانش آموزان دیگر با همان توانایی در امتحان رد می شوند؟ پاسخ داد (استرنبرگ، ویلیامز، 1997). بر این اساس، با آگاهی از این که تفاوت در توانایی فقط می تواند بخشی از تفاوت در عملکرد تحصیلی را تبیین کند، تعداد زیادی از محققان، نقش با اهمیت و پیش بینی کننده متغیرهای روان شناختی متفاوت و نامرتبط به توانایی را بر پیشرفت تحصیلی سرلوحه فعالیت های پژوهشی خود قرار دادند. یکی از این متغیرها نامرتبط به توانایی، سبک های تفکر است. این محققان، نقش سبک های تفکر در پیشرفت تحصیلی را در فرهنگ های مختلف نظیر هنگ کنگ، چین، فیلیپین و ایالات متحده آمریکا مورد مطالعه و بررسی قرار دادند (ژانگ، 2004). چنانچه استرنبرگ و گریگورینکو (1993) و گریگورینگو و استرنبرگ (1997) نقش سبک های تفکر را در پیشرفت تحصیلی دو گروه از کودکان تیز هوش شرکت کننده در یک برنامه مدرسه ای مورد مطالعه قرار دارند. آنها نشان دادند که سبک های تفکر با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه دارد. ژانگ (2001) با مطالعه رابطه بین سبک های تفکر و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان چینی نشان داد که سبک تفکر اجرایی با نمرات پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد. همچنین سبک تفکر قضایی نیز با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد. کانوگارسیا و هاگس (2000) با مطالعه رابطه بین سبک تفکر و پیشرفت تحصیلی در دانشجویان اسپانیایی نشان دادند که دانشجویان دارای سبک های تفکر اجرایی، پیشرفت تحصیلی بیشتر دارند. متغیر تاثیر گذار دیگر در این مورد، متغیر رویکرد یادگیری است که با توانایی یادگیری دانش آموزان ارتباط ندارد. به عبارت دیگر یکی از ویژگی های برجسته انسان، توانایی او در یادگیری است. فرق عمده آموختن انسان با آموختن سایر حیوانات نزدیک به او در این است که یادگیری آدمی بسیار پیچیده تر و وسیع تر و عمیق تر از یادگیری سایر حیوانات است. برای انسان، بهتر، برتر و زیباتر ساختن زندگی مطرح است. بنابراین ناگزیر است هر لحظه چیزهای تازه و گوناگون و بیشتر یاد بگیرد. به گفته اسکینر، نظام تربیتی موثر واقعی را نمی توان به وجود آورد، مگر اینکه فرآیند عمل یادگیری و تدریس کاملاً شناخته و فهمیده شوند. هرگاه روان شناسی بتواند عمل یا فرآیند یادگیری را کاملاً بشناسد و بفهمد شاید جهان آدمی بتواند انیشتین ها و ابوعلی سینا و… متعددی بار آورد. روش های یادگیری افراد با یکدیگر فرق می کند. یادگیری بعضی افراد، کلامی است، بعضی دیگر به صورت دیداری، بعضی هم با گوش دادن و عده ای با درگیر شدن فعالانه با موضوع مورد یادگیری، بهتر یاد می گیرند. رویکرد به یادگیری، متغیری عمده در تفاوت های فردی است (کدیور، 1385، ص 289). رویکرد یادگیری با توجه به دو مولفه در فرآیند یادگیری تعریف شده است: 1- انگیزش 2- راهبردهای یادگیری (بیگز، 1979، 1992). رینر و رایدینگ (1997) دو رویکرد: درگیری سطحی و عمقی با تکلیف را مطرح کردند. رویکرد عمیق، فهم واقعی مطالب درسی و رویکرد سطحی که در بردارنده باز تولید مطالب آموزش داده شده و رویکرد پیشرفت مدار، که توسط بیگز (1979) و رامسون و انت وسیتل (1981)، بعداً به این دو رویکرد اضافه شد، بیانگر راهبردی است که سبب می شود فرد حداکثر موفقیت را به دست آورد. در سه دهه گذشته، یکی از موارد و موضوعاتی که نظر پژوهشگران را به خود جلب کرد، بررسی رابطه رویکرد یادگیری به عنوان یک متغیر تاثیر گذار در پیشرفت تحصیلی است. نتایج مطالعات مختلف بر وجود رابطه مثبت بین رویکرد عمیق با پیشرفت تحصیلی و رابطه منفی بین رویکرد سطحی و پیشرفت تحصیلی تاکید می کند (انت واستیل، رامسون، 1983، به نقل از دیست، 2003). همچنین می توان گفت سازه (مفهوم) سبک های تفکر به عنوان یک متغیر تاثیر گذار دیگر در رویکرد یادگیری بسیار مهم است، زیرا سبک های تفکر، تاثیر عمده ای بر پیامد های یادگیری فراگیران دارد (کدیور، 1385). بنابراین باید به سبک تفکری پرداخت که مستلزم بکارگیری رویکرد مطالعه خاص است و همپوشی آنها، سبب موفقیت تحصیلی بیشتر شود. پژوهش حاضر رابطه بین سبک های تفکر و رویکرد یادگیری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را مورد بررسی قرار می دهد.

بیان مسئله

انسانها در ابعاد مختلف، دارای تفاوت هایی هستند که در توانایی ها، استعدادها، رغبت ها و سرانجام سبک تفکر، نمود پیدا می کند. توجه به این تفاوت ها باعث می شود که افراد در مسیر تحصیلی و شغلی مناسب هدایت شوند. شاید مهمترین مساله ای که باید به آن آگاه و هوشیار بود، وجود سبک های تفکر متفاوت در افراد است. تحقیقات نشان داده اند که توانایی های تحصیلی و آزمون های پیشرفت سنتی فقط بخش کمی از تغییر پذیری تفاوت های فردی را در پیشرفت تحصیلی توجیه می کنند. (استرنبرگ و ویلیامز، 1997) لذا مطالعات زیادی درباره نقش مقیاس های نامرتبط با توانایی یا عوامل غیر تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی انجام شده است. این عوامل گستره وسیعی از سبک های تفکر (ژانگ 2003، 2005، گریگورینکو و استرنبرگ، 1997) رویکردهای یادگیری (ژانگ، 2004، 200، بوساتو، پرنیز، الشوت و هاماکر، 1999، 2000) را در بر می گیرد. استرنبرگ، سبک تفکر را به عنوان طریقی که فرد می اندیشد، تعریف کرده است. او در این باره معتقد است که سبک تفکر یک توانایی نیست، بلکه به چگونگی استفاده از توانایی ها اشاره می کند. همینطور اگر چه ممکن است افراد عملاً در توانایی ها مشابه باشند، اما در سبک های تفکر از یکدیگر متفاوت اند (سیف 1380). افراد دارای سبک های تفکر متفاوت، مایلند از توانایی هایشان به طرق مختلف استفاده کنند و متناسب با آن تفکر واکنش نشان دهند. از اینرو، بسیاری از دانش آموزان و دانش جویانی که در کلاس های درس ضعیف قلمداد می شوند، توانایی موفق شدن را دارند و این معلمان هستند که از تنوع سبک های تفکر و رویکرد های یادگیری آنها بی اطلاع می باشند. رابطه بین سبک تفکر و موفقیت تحصیلی، توجه زیادی را در طی دو دهه گذشته به خود اختصاص داده است. تحقیقات نشان داده است که برخی شیوه های تفکر می تواند به عنوان عوامل پیش بینی کننده قابل توجهی از پیشرفت (موفقیت) تحصیلی دانشجویان و عملکرد آنها بکار گرفته شود (آلبای لی 2006، استرنبرگ 1997، استرنبرگ و اگنر، 1992). ژانگ (2002) در پژوهشی با دانشجویان دانشگاه های آمریکا، دریافت که سبک تفکر محافظه کارانه به طور مثبتی معدل نمرات دانشجویان را پیش بینی می کند، در حالیکه سبک های تفکر کلی و آزادی خواه (آسان گرانه) به طور منفی معدل نمرات دانشجویان را پیش بینی می کند. همانطور ژانک (2001) و ژانک و استرنبرگ (1998) این تحقیق را بر روی دانشجویان هنگ کنگ انجام دادند و دریافتند که سبک های تفکری محافظه کارانه (اجرایی، سلسله مراتبی و درونی) به طور مثبت با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد و سبک های تفکر قانونی و آزادی خواه و بیرونی گرایشی منفی به موفقیت تحصیلی دارند. علاوه بر این، این بررسی در دانشگاه هایی در اسپانیا نیز اجرا شد. یافته های حاصل از این تحقیق نیز نتایج تحصیلی را که در هنگ کنگ اجرا شده بود، تایید کرد (گانوگاسیاوهاگس، 2000). به عبارت دیگر، افرادی که به موفقیت تحصیلی بالاتر گرایش داشتند، افرادی هستند که ترجیح می دهند از قوانین و شیوه های موجود پیروی کنند (سبک اجرایی) ولی کسانی که ترجیح می دهند به تنهایی کار کنند (سبک تفکر درونی) و کسانی که ترجیح می دهند برای مسائل، راه حل خلق، تدوین و برنامه ریزی کنند (سبک تفکر قانونی) رابطه ای منفی با پیشرفت تحصیلی دارند (آلبای لی، 2006). در تحقیق دیگر بر روی دانشجویان فیلیپین، برناردو ژانک و کالونگ (2002) سبک های تفکر نیازمند پیروی (انطباق)، احترام به مراجع قدرت و دارای مفهومی از نظم، به طور مثبت با موفقیت تحصیلی همبستگی دارد. سبک تفکر قضاوتی نیز به طور مثبت با موفقیت تحصیلی دانشجویان فیلیپینی رابطه داشت. در یک تحقیق جدیدتر که ژانگ (2004) بر روی دانشجویان هنگ کنگی انجام داد، دریافت که تفکر سلسله مراتبی – قضاوتی و سلطنتی به طور معنی دار به پیش بینی تحصیلی دانشجویان کمک می کند.

برای دانلود این فایل اینجا کلیک نمایید

The PDF version of this page!

پایان نامه رشته روانشناسی بررسی و مشخص کردن وجود رابطه بین سبک تفکر با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان